آقا این نبوی خیلی باحال مینویسه . شاهکار زیر رو ببینید :
سردار رادان: « چکمه بر روي شلوار از لحاظ شرعي نوعي تبرج به شمار ميرود و بر اين اساس با توجه به اين كه تبرج از مصاديق بد پوششي است، با اين قبيل موارد نيز برخورد خواهد شد، چراكه براي نمونه قرار گرفتن چكمه بر روي شلوار به دليل نشان دادن بخشي از برجستگيهاي بدن از مصاديق شرع است و تبرج به حساب ميآيد.»
تبرج: باب مفاعله از برج است و آن تمایل به برج نمایی در ملاء عام می باشد. مصادیق آن انواع برجستگی در نسوان بوده که بر هر فرد مومن واجب است تا با صاف کردن هر نوع تبرج جلوی تحریک سایر مومنین تحریک پذیر را بگیرند.
مثنوی تبرجیه اثر یک شاعر گمنام
هر روز که صبح بر دمیدی
خورشید ز شرق سر رسیدی
از گوشه و از کنار هر شهر
بر هر سر کوی، بر لب نهر
بودند هزار دختر شیک
با سرمه و با وسمه و ماتیک
لب ها همه سرخ و موی افشان
یا یار نشسته جان در جان
سردار که بود سخت بیکار
قانون بنوشت و داد در کار
قانون که چو روسری رود پس
موی تو چو دیده شد، فلان کس!
جرم است و حرام و سخت ناجور
گم شو، برو توی بند با زور
یا نامه نویس و گه بخور تا
فعلا که تو را نبردم آن جا
ورنه بکنم تو را به زندان
حاصل بشود هم این و هم آن
مقصود از آنچه هست معلوم
معلوم ز آنچه هست مقصود
با پرده سخن بگو که کافی است
روی تشک همه لحافی است
قانون جدید را نوشتند
با آن گل مردمان سرشتند
شلوار تو چون شود کمی تنگ
گوید به تو هر کسی که الدنگ
باید به گشادی اش بکوشی
یا یک دو سه فص کتک بنوشی
فص گفتم و فصل بود مقصود
« لام» اش به ضرورت است مفقود
گر کفش تو اندکی شد اسپورت
ماشین پلیس با سه اسکورت
گویند بریم به پیش قاضی
یا آنکه بکن مرا تو راضی
گر چکمه به پا روی تفرج
گویند نموده ای تبرج
ای وای ببین تبرجی شد!
انگار که خواهره جی جی شد
یک چکمه چنین نمود زارت
مصداق تبرج است کارت
این چکمه تو را تبرجیده است
آخ! این زنیکه چه ورپریده است
گر مقصد فاسدی نداری
بر چکمه نکن تو پافشاری